خلاصه رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو

۷ اسفند ۱۳۹۴

رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو نویسنده مشهور برزیلی است. کیمیاگر داستانی پرکشش و جذاب دارد و سبک داستانی آن مشابه سبک داستان‌های شرقی است؛ روح کلی داستان دعوت به آزاد شدن از تعلقات و وابستگی‌ها و آغاز سفر است که در نهاد بشر وجود دارد. همچنین جملات قصار جالبی در جای جای این داستان وجود دارد که به نوبه‌ی خود بسیار زیبا هستند.
ابتدا اجازه دهید که خلاصه این داستان را از زبان من بخوانید:



خلاصه داستان کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو

داستان درباره پسرک چوپانی به نام سانتیگو بوده که ساکن شهری به نام آندلس در اسپانیاست. او قبلاً مدتی در مدرسه علوم دینی تحصیل می‌کرده و فردی با سواد است و کتاب‌های داستانی و اصولاً هر کتابی که به دستش برسد می‌خواند. او چندین بار خواب گنجی مدفون در اهرام مصر می‌بیند و در ادامه پیرمردی ناشناس، در اولین برخورد از راز دل سانتیگو با وی سخن می‌گوید و سانتیاگو این خواب و تعبیر آن را به عنوان «افسانه شخصی» برای خود در نظر گرفته و ندیده و نشنیده گوسفندان خود را می‌فروشد، ترک یار و دیار می‌کند و در پی حصول افسانه شخصی‌اش متحمل رنج‌ها و سختی‌هایی می‌شود وحدود سه سال در صحراهای شمال آفریقا به طرف مصر می‌رود.

کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو

سانتیگو در این راه حتی دو مرتبه تا پای مرگ می‌رود، چند بار ثروت قابل توجهی به دست آورده و دوباره ازدست می‌دهد. در ادامه سانتیگو در یکی از واحه‌های صحرا عاشق دختری به نام فاطمه می‌شود و قول می‌دهد که پس از یافتن افسانه شخصی‌اش دوباره به پیش او بازگردد؛ سپس کیمیاگر معروفی را ملاقات می‌کند و با او به سمت اهرام مصر حرکت می‌کند. در خلال سفر به سوی اهرام، کیمیاگر به نوعی به پسرک درس زندگی می‌آموزد.
در نهایت سانتیاگو به اهرام مصر می رسد و در جایی که تصور می‌کند محل گنج است، چاله‌ای حفر می‌کند، ولی چیزی نمی‌یابد. در این هنگام چند راهزن به وی حمله می‌کنند و او را سخت مجروح می‌کنند، درحالیکه که سخت مجروح شده است، از یکی از راهزن‌ها می‌شنود که او نیز در خوابی دیده که باید به محل زندگی سانتیاگو در آندلس رفته در همان محلی که وی معمولاً گوسفندانش را نگهداری می‌کند حفاری کرده و گنجی را که در آنجا مدفون است بیابد ولی آن راهزن از آنجایی که به این قبیل خوابها اعتقادی نداشته، کوچکترین تردیدی ندارد که نباید زندگی روزمره خود را به دنبال رفتن به این قبیل الهام‌ها مبهم مختل کند.

سانتیاگو در ادامه روحیه ماجراجویی خود سریعاً به آندلس بازگشته و در مکان مورد اشاره گنج مادی را می‌یابد و این بار به سوی محقق کردن آرزوهای خود با پشتوانه گنجی که یافته است می‌رود.

در پست بعدی نیز با من همراه باشید برای جملات قصار و جذاب از رمان کیمیاگر که خواندن آن‌ها خالی از لطف نیست.
اگر شما هم این کتاب را خوانده‌اید، خوشحال می‌شوم که برداشت خود را از مطالعه‌ی این کتاب (از طریق ارسال نظر) با من و خوانندگان این مطلب به اشتراک بگذارید.

۲ نظر:

۱۳۹۵/۲/۳،‏ ۷:۲۴
امیری گفت...

سایت شما واقعا بی نظیره.بهترین سایتیه که دیدم واقعا.جا داره تشکر و قدردانی کنم از تمام دست اندرکاران و یه خسته نباشید حسابی بگم.

۱۳۹۶/۶/۲۵،‏ ۸:۵۲ محمدرضا گفت...

از ارائه خلاصه این کتاب از شما نهایت تشکر را دارم

موفق و سربلند باشید