‏نمایش پست‌ها با برچسب دلنوشت. نمایش همه پست‌ها

تبریک فرارسیدن نوروز و آغاز سال ۱۳۹۶ خورشیدی

۱ فروردین ۱۳۹۶

به نام خدای بهارآفرین / بهارآفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود

فرارسیدن سال ۱۳۹۶ خورشیدی و آغاز نوروز، این یادگار دیرین نیاکان نیک‌اندیش‌مان را خدمت پارسی‌زبانان و تمام کسانی که با رویش سبز طبیعت همراه هستند؛ تبریک و شادباش عرض می‌کنم و آرزوی موفقیت، شادی و تندرستی را برای همه از درگاه ایزد منان مسألت می‌دارم.

کتاب ۴۰ فکر سمی

۲۳ اسفند ۱۳۹۵

کتاب ۴۰ فکر سمی نوشته دو روانشناس و یک روانپزشک با نامهای آرنولد و کیلفورد لازانوس و آلن فی است. نویسندگان در این کتاب به ۴۰ فکر سمی می‌پردازند که حتی بسیاری از آدم‌های باهوش و مترفی از آنها پیروی می‌کنند. آنها در این کتاب ۴۰ فکر سمی را با زبانی ساده بیان کرده و برای هر یک مثالی می‌زنند. سپس آن فکر را تحلیل کرده و پادزهرهای آن را ارائه می‌دهند. پادزهرها نجواهای درونی هستند که نقطه مقابل این باورها هستند. در انتها نیز بخش باور مثبت برای هر فکر سمی آورده‌اند. من این کاب را چند وقت پیش خوانده‌ام و قصد دارم خلاصه ۴۰ فکر سمی را برای شما بنویسم؛ در این خلاصه من فکرسمی، پادزهرها و باور مثبت را آورده‌ام.

تبریک فرارسیدن نوروز و آغاز سال ۱۳۹۵ خورشیدی

۱ فروردین ۱۳۹۵


فرا رسیدن نوروز باستانی و آغاز سال ۱۳۹۵ را خدمت تمامی فارسی‌زبانان و تمام کسانی که با رویش سبز طبیعت همراه هستند؛ تبریک و شادباش عرض می‌کنم و با قطعه‌ای زیبا از حافظ شیرازی، نوروز، این یادگارِ نیکانِ نیک‌اندیش‌مان را گرامی می‌دارم:
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت / بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش / اصـل ثابت، نسـل باقی، تـخـت عـالی، بـخت رام

۲۵ سالگی

۲۲ آبان ۱۳۹۴

این قافله عمر عجب می‌گذرد/دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
هر انسان از ۳۶۵ روز سال، تنها یک روز مخصوص و ویژه دارد و آن سالروز تولد است. امروز نیز سالروز تولد من بود. یک سال دیگر هم گذشت و من ۲۵ ساله شدم. امروز با اندکی محاسبه و استفاده از این سایت تعداد سال‌ها، ماه‌ها، روزها، ساعت‌ها، دقیقه‌ها و ثانیه‌های این ۲۵ سال عمرم را حساب کردم؛ نتایج جالب زیر بدست آمد:

تبریک سال ۱۳۹۳

۱ فروردین ۱۳۹۳


پا به پای روزها دویده‌ایم تا وقتی بهار دست می‌گذارد بر پشت لرزان زمستان که چشم گذاشته بر دیوار گرم اسفند، با هم نفسی تازه کنیم، که ما هم رسیدیم به دیدار مبارک سال نویی دیگر[۱].
دوست عزیز، امیدوارم سال ۱۳۹۳، سالی نیک و همراه با شادی، موفقیت و تندرستی برایتان باشد.
سال نو مبارک.

یک روز جدید

۲۷ آذر ۱۳۹۲

راه می‌روم…
قدم می‌زنم در شهری که همسن من است.
آسمان صاف است وهوا سرد…
و خیابان از باران دیشب هنوز خیس است.
میروم تا کوه را ببینم.
از لابه‌لای ساختمان‌های بلند بالاخره پیدایش می‌شود…

پیروزی تیم فوتبال ساحلی ایران در جام بین قاره‌ای

۲ آذر ۱۳۹۲

تیم فوتبال ساحلی ایران ساعتی پیش در فینال جام بین قاره‌ای برابر تیم روسیه به برتری رسید. این رقابت‌ها از تاریخ سه‌شنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۳ (۲۸ آبان) آغاز شده بود.

در اولین روز تیم کشورمان مقابل تیم روسیه (قهرمان دو دوره قبل این مسابقات) به تساوی ۲-۲ رسید و در ضربات پنالتی به برتری رسید. در روز دوم ایران به مصاف برزیل رفت به تساوی ۴-۴ دست یافت و در ضربات پنالتی پیروز مسابقه شد. روز سوم مقابل ایتالیا به تساوی پرگل ۷-۷ دست یافت و بازهم در ضربات پنالتی از سد ایتالیا گذشت. در روز چهارم رقابت‌ها تیم ایران با پیروزی ۲-۱ مقابل امارات متحده عربی به فینال راه یافت. در آخرین روز رقابت‌ها نیز دوباره تیم ایران به مصاف تیم روسیه رفت و در بازی دیدنی با نتیجه ۴-۳ روسیه را مغلوب کرد و قهرمان این دوره از مسابقات شد.

۲۳ سالگی

۲۲ آبان ۱۳۹۲
این قافله عمر عجب می‌گذرد/دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

هر آدمی در زندگی برای خودش روزهای بخصوصی دارد… یکی از آن روزها، سال‌روز تولد است.
ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها،فصل‌ها و سال‌های زیادی گذشتند تا شمارگان عمر من به ۲۳ برسد و امروز ۲۲ آبان ۱۳۹۲ هم سال‌روز تولد من است، یک سال‌روز تولد دیگر…

عمری که اجل در عقبش می‌تازد

۹ آبان ۱۳۹۲


امروز تولد یکی از دوستانم بود. به لطف فیسبوک دیگر تاریخ تولدهای دوستان فراموش نمی‌شود… به قول فیسبوکی‌ها رفتم روی دیوارش و نوشتم تولدت مبارک!

بعد هم چرخی در فیسبوک زدم و یکباره Status یکی از دوستان -که چند بار Share شده بود- نظرم را جلب کرد، نوشته بود: “ای کاش گذر زمان در دستانم بود: آنوقت لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودن دیگر وقتی نمی‌ماند…” فهمیدم یکی از دوستان، بهتر بگویم یکی از همکلاسی‌های سابق‌ام فوت کرده است. دختر بی‌حاشیه‌ای بود، یک ترم از ما پایین‌تر بود.

ناسزا

۲۴ مهر ۱۳۹۲


حتما برای شما هم پیش آمده که در یک مکان عمومی (مثلا خیابان) باشید و ناگهان دو نفر شروع به دعوا با همدیگر کنند و با صدای بلند شروع کنند به فحش دادن به یکدیگر… در این موقع شاید آن دو نفر به حرف‌هایی که می‌زنند زیاد توجه نکنند، اما احتمالا سایرین از زشتی و زنندگی فحش‌ها ناراحت می‌شوند. اما به راستی چرا استفاده از واژه‌های این‌قدر رکیک؟

اجازه بدهید ابتدا به سراغ لغت‌نامه‌ی دهخدا برویم و معنی ناسزا را در آن بیابیم:
ناسزا گفتن . [ س َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) سخنان ناشایسته و نالایق گفتن . هرزه گوئی کردن . بیهوده گوئی کردن . (ناظم الاطباء). فحاشی کردن . فحش دادن . دشنام گفتن . سقط گفتن.

استاد معروفی

۱۷ مهر ۱۳۹۲
گوش‌دادن به آهنگ‌های نواخته شده با پیانو همیشه برای بسیاری از افراد آرام‌بخش و لذت‌بخش است. شاید شما هم از کسانی باشید که در حین انجام کاری، به آهنگ‌های بی‌کلام پیانو گوش می‌دهید تا هم تمرکز داشته باشید و هم از آهنگ لذت ببرید. در عرصه نوازندگی پیانو در سطح بین‌المللی می‌توان از هنرمندان بزرگی نظیر یانی و بهتوون نام برد که احتمالا شما ان‌ها را به خوبی می‌شناسید و چه بسا به آلبوم‌ها و آهنگ‌های آن‌ها گوش می‌دهید.

اما در ایران هم اساتید توانمندی در عرصه‌ی نوازندگی پیانو وجود دارند، استاد معروفی از آهنگسازان و نوازندگان برجسته پیانو در ایران بود.

امیرکبیر

۲۸ مهر ۱۳۹۱

در سال 1264 هجری قمری، نخستین برنامه ‌ی دولت ایران برای واکسیناسیون به فرمان امیر کبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله ‌کوبی می ‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله ‌کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌ خواهند واکسن بزنند! به ‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس ‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می ‌شود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند، امیر بی‌ درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می ‌کوبند.

مولانا و شمس

۲۹ شهریور ۱۳۹۱

روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا بیابم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدمتکاران از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

کمال انسانی

۲۳ شهریور ۱۳۹۱

در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود،
پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی‌شود...
او با گریه گفت:" کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تواند چیزهایی رو بفهمد که بقیه بچه ها می توانند بفهمند. کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟"
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند. پدر شایا ادامه داد: "به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به این دنیا می آورد، کمال آن بچه را در روشی می گذارد که دیگران با او رفتار می‌کنند."
و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:

مصرف‌گرایی

۲۹ مرداد ۱۳۹۱

دچار مصرف گرایی شده‌ای، وقتی برای گلدان های لب طاقچه ات ثانیه ای اختصاص نمی دهی...
دچار مصرف گرایی شده‌ای، وقتی صفحه مانیتورت جذاب ترین صفحه دنیاست...
دچار مصرف گرایی شده‌ای، وقتی دلت هوس نمی كند دیگر از كوه بالا بروی...
دچار مصرف گرایی شده‌ای، وقتی به رفتگر سر كوچه تان لبخند نمی زنی...
دچار مصرف گرایی شده‌ای، وقتی صدای بوق ماشینها همه یكسانند...

بازیگر

۲۱ مرداد ۱۳۹۱

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند : چرا دیر می‌آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود!
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

آزمایش اجتماعی

۱۹ مرداد ۱۳۹۱


مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت!

یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.
او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

پرواز

۱۶ مرداد ۱۳۹۱

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز؛ و دویدن که آموختی، پرواز را...
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند...
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر...

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شو...
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.

سنگ‌پشت

۱۴ مرداد ۱۳۹۱

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی؛ می‌دانست‌ كه‌ همیشه‌ جز اندكی‌ از بسیار را نخواهد رفت.
آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و كُند؛ و دورها همیشه‌ دور بود.
سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌كشید.
پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست!

جبران خلیل جبران

۱ خرداد ۱۳۹۰


جبران خلیل جبران (۱۹۳۱-۱۸۸۳)، نابغه مشهور لبنانی، موفق ترین نویسنده و هنرمند معاصر عرب، نه تنها از پیشگامان ادبیات نوین عربی است، بلکه در جهان امروز نیز بسیار پرآوازه و اثرگذار بوده است. او نقاش و نویسنده‌ای نوآور، عارف و شاعری مبارز و اندیشمندی ممتاز و معنویت گرا است که توانست با آثار کم حجم، اما نغز و پرمغز خود، ستاره شرق و پیام آور سرزمین پیامبران و سخنگوی وجدان فرهنگی ملت خود باشد. او در نوشته‌ای می‌گوید: هفت جا نفس خود را حقیر دیدم؛

نخست: هنگامی که به پستی تن می‌داد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان، می‌پرید.

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.